تبلیغات
عُصارۀ خلقت - دوران کودکی حضرت زهراء(س)...

عُصارۀ خلقت

دوران كودكی حضرت زهراء(س)

دوران نوزادی و كودكی حضرت زهراء(س)

     دوررن شیر خوارگی حضرت زهراء(س)
     هنگامی كه فاطمه(س) را پس از تولّدش تمیز و پاكیزه نمودند و قنداقه ‏اش را در دامن خدیجه(س) گذاشتند، حضرت بسیار شادمان و مسرور شد و پستانش را در دهان كوچک نوزاد عزیزش نهاد و از شیرۀ جان سیرش كرد تا به خوبی رشد و نموّ نماید.(1) خدیجه(س) خوب می‏ دانست و از پدرش پیامبر اکرم(ص) شنیده بود كه برای تغذیه و بهداشت اطفال هیچ غذائی بهتر از شیر مادر نیست.(2)
      آن حضرت چون می‏ دانست كه آغوش پر مهر و محبّت مادر و شیر خوردن كودک از پستانش، چه نقش بزرگی را در زندگی آینده‏ نوزاد ایفاء می‏ کند و برای سعادت او چه تأثیرات قابل توجّهی دارد، لذا ترجیح می داد كه فاطمه(س) را در آغوش گرم خویش پرورش دهد و به وسیلۀ‏ شیر پاکش كه از منبع شرافت، نجابت، دانش، فضیلت، برد باری، فداكاری و شجاعت سرچشمه می‏ گرفت غذا دهد. راستی مگر غیر از شیر پستان خدیجه(س) شیر دیگری می‏ توانست چنین عنصر پاک و كانون معرفت و شجاعتی را رشد و نموّ دهد و میوۀ‏ پر خیر و بركت باغ نبوّت را به ثمر رساند؟!
      دوران شیرخوارگی و ایّام كودكی حضرت زهراء(س) در محیط بسیار خطرناک و اوضاع بحرانی و انقلابی صدر اسلام گذشت كه بدون شک در روح حسّاس آن كودک تأثیرات شایانی داشته است. زیرا از نظر علمی ثابت شده که محیط رشد
و نموّ كودک و افكار و احساسات پدر و مادر در روحیّات و اثبات شخصیّت او كاملاً مؤثّر می‏ باشند. لذا هر چند کوتاه و گذرا در این مَبحث به اوضاع حسّاس و حوادث صدر اسلام اشاره ای می کنیم تا خوانندگان عزیز و بزرگوار بتوانند وضع فوقُ‏ العاده و بحرانی دوران نوزادی و کودی حضرت زهراء(س) تجسّم کنند.
     فاطمه(س)، بعثت پدر و حوادث پیش رو
     رسول خدا(ص) در سنّ 40 سالگی به رسالت مبعوث شدند، در صورتی که از همان آغاز دعوت، با مشكلات بزرگ و حوادث سخت و خطرناكی مواجه بودند، و یک تنه می‏ خواستند با جهان كفر و بت‏ پرستی مبارزه كنند. تا سه سال مخفیانه تبلیغ می‏ كردند و از ترس دشمنان جرأت نداشتند عَلَنی دین نو پای اسلام را تبلیغ کرده و نشر دهند. بعد از سه سال از جانب خداوند متعال دستور رسید كه مردم را آشكارا به دین اسلام دعوت كن و از مشركین هیچ باک و واهمه ای نداشته باش.(3)
     پیغمبر اكرم(ص) به دستور خداوند دعوتشان را عَلنی كردند، و آشكارا کرده و در مجامع عمومی مردم را به آیین مقدّس اسلام دعوت می‏ نمودند و روز به روز بر تعداد مسلمانان افزوده می‏ شد، که پس از عَلَنی شدن دعوت اذیّت و آزار دشمنان نیز شدّت یافت. رسول خدا(ص) را اذیّت می‏ كردند. مسلمانان را تحت شكنجه و عذاب قرار می‏ دادند. بعضی ها را مقابل آفتاب سوزان حجاز روی ریگ های داغ می‏ خوابانیدند و سنگ های سنگین روی سینه‏ شان قرار می‏ دادند و بعضی ها را می‏ كشتند.
     فاطمه(س) در اوضاع دشوار و سخت شِعب ابوطالب
      مسلمانان به قدری سختی و عذاب كشیدند كه به ستوه آمدند. به طوری كه ناچار شدند از خانه و زندگی خود دست بردارند و به كشور دیگری هجرت نمایند. گروهی از مسلمانان از رسول خدا(ص) اجازه گرفتند و رهسپار کشور حبشه شدند.(4) وقتی كفّار به وسیلۀ‏ اذیّت و آزار نتوانستند از پیشرفت و توسعۀ اسلام مانع گردند. تصمیم به قتل آن حضرت گرفتند. ابوطالب(س) از تصمیم خطرناک آنان آگاه شده و برای حفظ جان رسول خدا(ص) آن حضرت را با گروهی از بنی‏ هاشم به درّه ‏ای كه « شعب ابوطالب » نامیده می‏ شد منتقل ساخت.
      ابوطالب و سایر بنی‏ هاشم در حفظ و حراست رسول خدا(ص) كوشش و تلاش زیادی می کردند. حضرت حمزه(س) عموی پیغمبر شب ها با شمشیر برهنه اطرافش پاس می‏ داد. دشمنان وقتی از كشتن رسول خدا(ص) نا امید شدند، پیامبر(ص) و بنی هاشم را در شعب ابوطالب تحت تحریم ها و فشارهای اقتصادی قرار داده و خرید و فروش با آنان را ممنوع ساختند. مسلمان حدود سه سال در آن زندان سوزان شعب ابوطالب با فشار و ناراحتی و گرسنگی بسر بردند و با مختصر غذائی كه به طور قاچاق برایشان فرستاده می‏ شد زندگی نمودند. 
     فاطمه زهراء(س) در چنین روزگار بحرانی و در چنین محیط خطرناک و وحشت‏ آوری به دنیا آمد و رشد و نموّ كرد. خدیجه‏ كبری(س) در چنین اوضاع و شرائطی نوزاد عزیرش را شیر می‏ داد. مدّتی از ایام شیرخوارگی زهراء(س) در شعب ابوطالب سپری شد و در همانجا از شیر خوردن گرفته شد. در همان ریگستان سوزان راه رفتن آموخت. در همان محیط قحطی غذا خور شد. هنگامی كه سخن گفتن یاد می‏ گرفت فریاد و ناله‏ اطفال گرسنه را می‏ شنید. در وسط شب كه از خواب بیدار می ‏شد خویشانش را می‏دید كه با شمشیرهای برهنه اطراف پدرش پاس می ‏دادند.
      در حدود سه سال طول كشید كه فاطمه زهراء(س) به غیر از زندان سوزان شعب ابوطالب چیزی ندید و از دنیای خارج خبری نداشت. فاطمه(س) در سنّ پنج سالگی بود كه پیغمبر و بنی‏ هاشم از تنگنای شعب ابوطالب نجات یافته و به خانه و زندگی خودشان مراجعت نمودند. مناظر زندگی جدید و نعمت آزادی و توسعه‏ در خوراک، پوشاک و منزل برای زهراء(س) تازگی داشت.
 
     دوران كودكی فاطمه زهراء(ع) همزمان با یكی از پرشكوه ‏ترین دوره‏ های تاریخ است. سنین كودكی آن حضرت با دردها، رنج‏ ها و مرارت‏ های بسیار توأم بود. زیرا وی در خانواده ‏ای به دنیا آمده بود كه پدر خانه از سوی خداوند متعال به آقایی و سروری تمام جهان بشریت برگزیده و مبعوث شده بود و همین امر موجب شده بود كه پدرش مورد حقد، حسد،  خشم و كینه‏ گروهی از نابكارترین و سیاه ‏دل‏ ترین مشركین و كفّار زمان قرار گیرد. آری وقتی رسول خدا(ص) مورد خشم و كینۀ‏ دشمنان قرار داشت، وقتی كه دشمنان، تمامی پیروان و یاران و دوستان او را نیز از آزار و ایذاء در امان نمی‏ گذاشتند، پیداست كه خانواده‏ آن بزرگوار نیز از آن همه رنج و عذاب مصونیت نداشت و در این میان شاید بتوان گفت كه طفل خردسال پیامبر، به دلیل همان طفولیت و حسّاسیت روحی، سنگینی بار عذاب و ایذاء مشركین و كفّار را بیش از دیگران بر شانه‏ های لطیف و شكننده‏ خود احساس می‏ كرد.
     با این همه مشکلات و گرفتاری های پیش روی حضرت، طبیعی است که از همان آغاز طفولیت هم زمان با رشد و شكوفایی آئین اسلام، ناظر آن همه تلاش‏ ها و كوشش ‏های پرثمر پدر گرامی و فداكارش و شاهد همراهی‏ ها و ایثار گری های مادر رنجدیده و وفادارش بوده است.
     آن طفل خردسال، با چشم خود می‏ دید و با احساس لطیف كودكانه‏ اش در می‏ یافت كه پدر و مادر بزرگوارش چگونه با آن همه مشكلات و گرفتاری های عظیم رو برو می ‏گردند و با چه اتّكاء و اتّكال بی‏ مانندی به عنایات الهی در برابر مصایب ایستادگی می‏ كنند، و با چه روحیۀ پرتوان و قلب سرشار از امید و شوق و نشاطی حلّ معضلات و گرفتاری های مسلمانان زجر دیده، با جدّیت و تلاش گام برمی‏ دارند.
      در آن دوران، هم پیامبر گرامی اسلام(ص) و خانوادۀ‏ ارجمندش و هم تمامی مسلمین و یارانش، از هر طرف مورد تهاجم دشمنان قرار داشتند. مشركین به انواع گوناگون، مسلمانان را آزار می‏ دادند، شكنجه می‏ كردند، زیر ضربه‏ های تازیانه می‏ گرفتند، زخم می‏ زدند، آن ها را از خانه و كاشانۀ خودشان بیرون می کردند، در محاصره‏ اقتصادی قرار می ‏دادند و بالاخره جان و مال مسلمانان از سوی دشمنان در امان نبود. و فاطمه(ع) نیز در اوج آن تلخی‏ ها و مشكلات، با وجود خرد سالی، تمام آن حوادث رنج‏ آور و مرارت های جانسوز و ‏ طاقت فرسا را می‏ دید و لمس می‏ كرد. آوای دردناک و ناله‏ های سینه ‏سوز مسلمین مستضعف را كه روی صخره‏ های سوزان عربستان به این سوی و آن سوی كشیده می‏ شدند را با گوش جان می‏ شنید. ولی دریغا كه نمی ‏توانست پدر بزرگوار خود و دیگر مسلمانان مظلوم و ستمدیده را یاری دهد و از آن همه رنج و تلخی رهایی بخشد. لذا خاموش، تماشاگر تمام آن صحنه ‏های دردناک بود و از درد و بی‏ تابی به خود می‏ پیچید. او آن همه ناراحتی‏ ها و شدّت فشارها را بر دوش جان پدر احساس می‏ كرد، و روح حساس و ظریفش متأثر و متألم می‏ شد، حال آن كه مجال و توان فریاد كشیدن هم نداشت. همۀ دردها را به درون سینه می‏ ریخت و بغض های گلو گیرش را فرو می‏ خورد و دم برنمی ‏آورد.
     فقط گاهی شب ها از صدای ناله و ضجّه كودكان گرسنه بیدار می‏ ماند و اشک می‏ ریخت. آری دوران كودكی حضرت فاطمه(ع) این گونه می‏ گذشت. و در حالی که با این مصائب و گرفتاری ها در گیر بود، مادر مهربان و تنها مونس شب‏ های تاریک و درد آلودش را از دست داد و غمی سیاه و اندوهی جان كاه سایه‏ هولناک خود را بر وجود مبارک آن حضرت افكند و او را با سختی‏ ها، مرارت‏ ها و ناراحتی‏ های روحی، همراه ساخت.
    رابطه عاطفی زهراء(س) با پدر
     پیغمبر(ص) همواره شدّت علاقه و دوستی خویش را نسبت به فاطمه(س) بین مسلمانان ظاهر می‏ كرد. روزی عایشه از پیامبر(ص) پرسید: چه كسی را بیش از همه دوست داری؟ حضرت فرمود: « از زنان، فاطمه و از مردان علی را »(5) و نیز در عظمت مقام فاطمه(س) همین بس كه چون بر پیامبر(ص) وارد می ‏شد آن حضرت به احترامش برمی‏ خاست و رویش را می‏ بوسید و به او خوش ‏آمد می‏ گفت و سپس دستش را می‏ گرفت و بر جای خودش می ‏نشاند.(6) و نیز همواره عادت آن حضرت بر این بود كه به هنگام سفر با آخرین نفری كه خدا حافظی می‏ كرد. فاطمه(س) بود و موقع بازگشت از سفر، پیش از همه به دیدار او می ‏شتافت.
      بر خورد فاطمه(س) با پدر بر خوردی مؤدّبانه و بسیار متواضعانه بود بگونه‏ ای كه فاطمه(س) بیش از همه در تكریم و تعظیم مقام رسالت سعی می نمود. گر چه رابطه این دختر و پدر بسیار عاطفی و سراسر عشق، محبّت و صمیمیت بود، اما این رابطه عاطفی مانع احترامش نسبت به پدرش پیامبر(ص) نمی ‏شد.
     فاطمه(س) فرمود: « وقتی آیه‏ 63 سوره‏ مبارکۀ نور نازل شد،(7) دیگر شرم كردم که به پدرم پیامبر(ص) بابا بگویم و او را پیامبر خدا صدا كردم. حضرت از من روی برگرداند. چند بار به همین ترتیب صدا كردم. و او جواب نداد. سپس فرمود: فاطمه جان این آیه درباره‏ تو و خاندانت نازل نشده است. سپس فرمود: تو از منی و من از تو هستم. تو بگو بابا زیرا این سخن، دل را زنده و خدا را خشنود می‏ سازد »(8)
      در اكرام و احترامش نسبت به پدرش پیامبر(ص) همین بس كه روزی مشغول نماز مستحبی بود، تا صدای مبارک پیامبر(ص) را شنید نماز را رها كرد و بسوی آن حضرت آمد و به او سلام كرد. پیامبر(ص) پس از جواب دست بر سر او كشید و فرمود: « دخترم حالت چطور است؟ خدا تو را مورد رحمت و غفران قرار دهد »(9)

    رابطه عاطفی زهراء(س) با ما

     فاطمه(س) پنج سال و دو ماه از عمر مبارکش را با دنیائی از عاطفه و عشق و محبّت در كنار مادر با محبّت و مهربانش سپری كرد. اُنس فاطمه(س) و مادرش خدیجه(س) از زمانی آغاز شد كه خدیجه(س) نور فاطمه(س) را در رحم خویش احساس كرد. آن زمان كه از شدّت تنهائی به دلیل دوری كردن زنان قریش و بنی‏ هاشم از او، صدای نازنین و آرامش ‏بخش فاطمه(س) مادر را آرام می‏ كرد. ارتباط و محبّتی كه بین هیچ مادر و دختری برقرار نبوده و نخواهد بود. خدیجه(س) آنچه را كه یک مادر در طول زندگی می‏ بایست به دخترش بیاموزد، در این پنج سال به فاطمه(س) آموزش داد. و شاید گاهی نیز این خدیجه(س) بود كه از دریای بی‏كران فاطمه(س) بهره می‏ برد.
      برای فهم بهتر آنچه كه ما آن را دوران كودكی فاطمه(س) در زمان حیات مادر می‏ نامیم، توجّه به رویداد های تاریخی و شرایط حاكم بر آن مقطع زمانی لازم و ضروری است. از پنج سال همراهی فاطمه(س) با مادر، دو سال اوّل همراه با نگرانی و اضطراب در شِعب ابوطالب گذشت. و ما بقی همراه بود با، آزردگی های خدیجه(س) به خاطر عملكرد كفّار و فشار های روانی حاكم بر خانه‏ رسول خدا(ص) كه همه و همه در روح لطیف و پر احساس دختر كوچک خانۀ وحی و ارتباط او با مادر اثر گذار بود. در عین حال كهولت سنّ خدیجه(س) نیز بر ارتباط بین این مادر و دختر بی‏ تأثیر نبوده است. اما همین دوران كوتاه آن چنان عشقی از وجود مبارک مادر در دل فاطمه(س) ایجاد كرده بود كه، سال ها بعد از آن هر گاه نام مادرش خدیجه(س) در حضورش می‏ آمد، اشک از چشمان نازنین فاطمه(س) جاری می ‏شد. بی ‏تابی های فاطمه(س) بعد از فوت خدیجه(س) نیز خود بیانگر وابستگی عاطفی وی به مادرش خدیجه(س) می ‏باشد.

     فاطمه(س) و رحلت عمو و مادر در سال عامُ الحُزن

     در سال 10 بعثت و سه سال قبل از هجرت، حضرت خدیجه(س) و ابوطالب(ع) رحلت فرمودند و این سال را به خاطر رحلت این دو شخصیت بزرگ و دو یار با وفای پیامبر(ص) سال عامُ الحزن نامیدند. اگر چه به گفتۀ مرحوم شیخ کلینی ابوطالب(ع)  یک سال پس از مرگ خدیجه(س) رحلت فرمودند.(10)
      مرگ مادری دلسوذ و مهربان همچون خدیجه(س) و نیز ابوطالب(ع) که هر دو حامی و بازو و پشتوانه ای مستحکم برای رسول خدا(ص) در راستای نشر دین نو پای اسلام  بودند برای فاطمه(س) آزمایش سخت دیگری بود که باید در برابر این دشواری و مصیبت عظمی صبوری و بردباری نشان دهد و منتظر بشارت پروردگار باشد. چرا که فاطمه(س) مصداق اَتمّ صابرین است که خداوند متعال در قران به آن ها بشارت می دهد.(11)
      آزمایشی که  قدرت نفسانی زهراء(س) تثبیت می کرد. مادرش تنها غمخوار پدر در خانه بود و ابوطالب او را در برابر دشمنان بیرونی حمایت می‏ كرد. با بودن ابوطالب مشركان مكّه نمی‏ توانستند قصد جان پدرش را کرده و به او تعرّض کنند. چون خویشاوندان او از بنی‏ هاشم قبیله بزرگی بودند و اگر مِكنت و مال آنان در حد قبایل بنی‏ زهره، بنی‏ مخزوم و یا بنی‏ حرب نبود، اما هیچ قبیله‏ ای در شرافت و بزرگواری با آنان برابری نمی‏ كرد. مِهتران مكّه و ثروتمندان شهر می‏ دانستند که اگر به قصد جان محمد(ص) اقدام کنند، بنی‏ هاشم خاموش نمی‏ نشینند، و بسا كه قبایل دیگر نیز به حمایت آنان برخیزند. ناچار درون پر تلاطم خود را با آزار آرام می‏ كردند. دشنام، ریشخند، سنگ ‏پرانی، دهن‏ كجی و ... و لذا تقدیر چنین بود كه فاطمه(ع) شاهد همه‏ این منظره‏ ها باشد، و پس از تحمّل این رنج ‏ها، آن دو صحنه‏ دلخراش رحلت مادرش خدیجه(س) و عمویش ابوطالب(ع) را نیز ببیند.
      اكنون فاطمه(س) دیگر تنها دختر خانواده نیست. بلکه او افتخار دارد که جانشین عبدُاللَّه، عبدُالمطّلب، ابوطالب و خدیجه است. او اُمّ اَبِیهاست. و چه كنیه‏ زیبا و مناسبی؟1 یعنی مادر پدر. پس او می بایست وظیفه‏ مادرش را عهده‏ دار شود و باید برای پدرش هم دختر و هم مادر باشد.


     منابع

     1 - دلائلُ الاِمامة صفحۀ 9.
     2 - وافی جلد 3، صفحۀ 207.
     3 - سوره‏ مبارکۀ حجر، آیه‏ 94.
     4 - سیره ابن‏ هشام جلد 1، صفحۀ 344 و الكامل فی التّاریخ جلد 2، صفحۀ 51.
     5 - مستدرک حاكم جلد 3، صفحۀ 157.
     6 - مستدرک حاكم جلد 3، صفحۀ 157.
     7 - سورۀ مبارکۀ نور، آیۀ 63. « لا تَجعَلوا دُعاءَ الرَّسولِ بَینَكُم كَدُعاءِ بَعضِكُم بَعضاً »
     8 - بحارُالانوار، جلد 43، صفحۀ 33.
     9 - بحارُالانوار، جلد 43، صفحۀ 40.
    10 - اصول كافی جلد 1
، صفحۀ 44.
    11 - سورۀ مبارکۀ بقره، آیات 155 و  156.


نوشته شده در پنجشنبه 1 بهمن 1394 ساعت 07:00 ب.ظ توسط "خلیل" نظرات |


Design By : Pichak